قصه نفاق و ریا و شرک

بسم الله

ضربت چهارم

توی جنگ خندق فلانی به اون یکی فلانی گفت: می گما ما یه بت ورداریم و پرستشش می کنیم یواشکی این پیامبره. اگه قریش پیروز شد می گیم ما فیلم بازی می کردیم و ما بت پرست بودیم. اگه این پیامبره پیروز شد یواشکی و قایمکی به همین پرستش جناب بت ادامه می دیم.

از لطف خدا حضرت جبرییل نازل شدند و خبر را خدمت حضرت رسول صل الله علیه و آله رساندند. حضرت هم پس از انکه عمر بن عبدود به دست امیرالمومنین کشته شد خبر را به آقا علی دادند. بعد خطاب به فلانی وفلانی گفتند شما دو تا در زمان جاهلیت چندتا بت پرستیدید؟ گفتند گذشته ها گذشته ما را واسه کارهای اون موقعمان سرزنش مکن. فرمودند: امروز چندتا پرستیده اید؟ اون دو تا گوساله گفتند: قسم به خدایی که تو را بر حق به پیامبری مبعوث کرد از زمانی که دین تو را علنا پذیرفته ایم جز خدا را نپرستیده ایم.

پیامبر فرمودند: ای علی، این شمشیر را بگیر وبرو فلان جدا وفلان بت را خرد کن. هر کی هم جلوت را گرفتن بزن گردنش را.

اون دو تا فلانی و فلانی به پای حضرت افتادند به ... خوری.

 

یا زهرا به امید رضایت تو نوشتم.

یا حق

/ 0 نظر / 8 بازدید